پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

138

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

برخى هم گفته‌اند كار ديوانگى در ميان نبود بلكه او نهانى آتش به خانه خود زد و بامدادان شيون آغاز كرده از مردم خواستار شد كه بر او رحم كرده با آن اندوهى كه به وى رسيده بارى پسر او را به جنگ نفرستند كه با اين نيرنگ مردم را فريب زده مقصود خود را پيش برد . گذشته از الكبياديس نيكياس را نيز سردار برگزيده بودند و اين كار نه به دلخواه او بود زيرا او از اين فرماندهى سخت گريزان بود بدانسان كه الكبياديس هم از شركت او در سردارى خرسندى نداشت ، ولى آتنيان چون باور كرده بودند كه در اين جنگ فيروزى از آن ايشان خواهد بود از اين جهت مىخواستند الكبياديس تنها و خودسر نباشد و تندروى نكند و سنگينى و دورانديشى نيكياس جبران تندى او را بكند . اين كار را بسيار دربايست مىدانستند از آن جهت كه سردار سوم ، لاماخوس « 1 » هم اگرچه سال بيشتر داشت ولى در پاره جنگها از او هم سبكيها و تنديها ديده شده بود و چون به سنجيدن اندازه سپاه پرداختند و اينكه تا چه اندازه آذوقه و برگ و ساز دربايست دارند نيكياس بار ديگر كوششى در اين باره به كار برد كه جلوگيرى كرده و مردم را از آن انديشه باز دارد ، ولى باز الكبياديس با او كشاكش برخاست و به پشتيبانى مردم برو چيره درآمد . خطيبى به نام ديموستراتوس « 2 » خطبه خوانده چنين پيشنهاد نمود كه درباره تهيه برگ و ساز ديگر كارهاى جنگ اختيار به سرداران داده شود و اين پيشنهاد او را مردم بپذيرفتند . ولى چون آمادگيها به انجام رسيده كشتيها درست گرديد ناگهان يك رشته فالهاى بدى روى نمود . در همان هنگام عيد آدونيس « 3 » پيش‌آمد كه زنان در همه جا رسم داشتند تنديسه‌هايى ماننده مردگان از گور برخاسته درست كرده و در پيرامون آنها آيين شيون و سوگوارى نشان مىدادند . در اين ميان ناگهان بامدادى چهره‌هاى بسيارى از تنديسه‌هاى تير را « 4 » چركين و آلوده يافتند كه كسانى شبانه گردانيده بودند ، اين كار كسانى را كه از ديگر پيش‌آمدها باكى نمىنمودند نيز آشفته گردانيد . برخى گفتند اين كار را مردم كورنثيس كرده‌اند ، زيرا شهر سوراكوسى كه بنه‌اى از آن ايشان است خواسته‌اند آتنيان لشكر بر سر آن نبرند . ولى توده اين خبر را باور نكردند دسته‌اى نيز مىكوشيدند تا مردم را از فال بدزدن باز دارند مردم به

--> ( 1 ) . Lamachus ( 2 ) . Demostratus ( 3 ) . Adonis ( 4 ) . تير يا عطارد را يونانيان مىپرستيدند و همان است كه « مرمس » ناميده شد .